>>> ادامه مطلب <<<
همه هستی من آیه ی تاریکی ست
که تو را در خود تکرار کنان،
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه تو را آه کشیدم، آه….
من در این آیه تو را
به درخت و آب وآتش پیوند زدم…..
.
.
.
تاریکیست
.
.
.
آه
.
ا
ز تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه ای خدا ی قادر بی همتا
یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه من بینی
این مایه گناه و تباهی را
دل نیست این دلی که به من دادی
در خون تپیده آه رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش
یا پای بند مهر و وفایش کن
تنها تو آگهی و تو می دانی
اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشایی
بر روح من صفای نخستین را
آه ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
نظرات ()
آمده بودی مرهم باشی
برای زخم های پنجره
درد شدی اما
و سنگ وار
زخمی بر زخم هایش افزودی
پنجره
خسته از انبوه زخم ها
درهم شکست
و دل اش برای همیشه
فرو ریخت
دستی
سنگی دیگر می اندازد
پنجره دل ندارد
که زخمی جدید بردارد
نظرات () 
همسفر خسته ام از این همه راه
خسته از نای و نی و این همه اه
راه ، تکرار زمان است چرا
همسفر فاش بگو راز چرا
اری از ایینه ها نیست نشان
ان نشان های نهان نیست عیان
اندر این نبض ِ زمان ، گیج منم
مات و مبهوت ِ دل ِ ریش منم
هوشیارم ز دل ِ خویش چرا
ان که مستم بکند ، نیست چرا
همسفر گرچه رهایم کردی
راست گو ، ره به کجا اوردی
نکند باز به من می خندی
زین که پروانه شدم می خندی
خنده کن تا که منم سوز شوم
بنواز تا که منم کوک شوم
ره به تنهایی من می گرید
همسفر ، باش ، دلم می گرید
خُنک ان روز که اندر پیش است
دل ِ زهر خورده ی من در نیش است
باش تا سایه ای بر من باشی
وین دل زخم ، تو ، مرهم باشی

نظرات ()
این پرنده مهاجر
همیشه عاشق پرواز
حالا با بالی شکسته
میخونه چه غمگین آواز
توی یک هجرت جمعی
دست بیرحمه صیاد
اونو از جفتش جدا کرد
با تنهایی آشنا کرد
نجوای دو جفت عاشق
روی شاخه های تنها
شعری عاشقانه بود
صدای قشنگ بالش
تو فضای بی کرانه
بهترین ترانه بود
حالا تنها حالا خسته
با دلی از غم شکسته
بی صدا تر از همیشه
با خودش تنها نشسته
با صدای غم گرفتش
شعر تنهایی میخونه
سوز غمگین صداشو
اونی که تنهاست میدونه
سید
|
نظرات ()
.: بهار، بهانه است و نوروز فسانه. گل سه روز است و سبزه گیاه. بلبل بیدل است و نسیم نازک دل. نه این گلستان، همیشه خوش است و نه این بوستان همیشه شاد. عرض ارادتی به درگاه دوست بریم و آرزوی سعادتی به کوی یار.
مقلب القلوب و الابصار، یارتان
محول الحول و الاحوال، همراهتان
حول حالنا الی احسن الحال، روزگارتان
.: نیاکان ما چه شایسته زمانی را برای آغاز برگزیدند و چه اندیشمندانه آن را جشن نوروز نامیده و گرامی داشتند، تحول و تغییر شگرف در ارکان هستی و حرکت از نیستی و رخوت به حیات، شادابی و طراوت، ما را به نظم و تدبیر حاکم برکائنات و شگفتی تعالی رهنمون می سازد.
.: بوی بهار، شوق زندگی، نفخه صور طبیعت، یکدلی و یک رنگی مردمان، نو شدن باورمان در نیکی و خرسندی و ماهی قرمز تنگ بلور، سبزه سبز عید، سفره هفت سین، همه و همه بهانه ای را برای ما فراهم نمود تا با خدمات رسانی متنوع و تلاش فزون تر در جلب رضایت مشتریان در سال نو، صمیمانه ترین تبریکات را نثار نمایند. امید است با دعای خیرتان هنگام تحویل سال ما را نیز مورد عنایت قرار دهید.
.: همره قافله شاد بهار
که به دروازه رسیدست اکنون
می سرایم و تو را می خوانم
که تنت سبز و دلت شاد و خیالت آباد
به شکوفه بنشان
بارقه عشق و امید
نوروزتان پیروز
سبز باشید
نظرات ()من دوباره در انتظار لحظه ی صفر هستم
تا باز هم
....
چه فرقی می کند کجای این زمان توقف کرده ام
یا کجای این ثانیه ها
اسمان سراسر زندگیست
خورشید همیشه می تابد
زیباییهایش را نمی بینی؟
لذت در بودن است
ولی باز هم
چرا نگرانم!!! ؟؟؟
من چگونه می توانم حس کنم احساس کودکی که زودتر از پیر سالخورده میمیرد
فلسفه فقر چیست؟
میدانم خدایش مهربانترین مهربانان است
ولی
احساساتم در نوسان است
نباید کور شوم
من باید ببینم
فلسفه اشک چیست؟
فلسفه بنز الگانسی که دیروز جنازه ای را به بهشت زهرا برد چیست؟
همه چیز را خواهم فهمید
خدای خوبم ممنونم
سید
نظرات ()

روزها رازهایی در سینه دارند که تقدیم روشن بینان می شود. آنهایی که چشم های خود را به روشنایی می بندند توانایی نگریستن به خورشید بر آمده روز را ندارند. رازدانان روزها از حادثه ها عبرت می آموزند و بر واقعه ها با دیده تعبیر می نگرند، آیات نیک را شاکرند و بر نشانه های هیبت و عسرت صابر. زیرا شکر به فراخی و صبر به تنگی نشان خردمندی است. عاشورا، دهم ماه محرم، روز پیروزی خون بر شمشیر است. غلبه فریاد مظلوم بر عربده کشی ظالم تا بن دندان مسلح پیروزی و نصرتی که هلهله کنان کوفی و شامی آن را با چشمان بسته به آفتاب خود ندیدند و از بالای نیزه بردن آفتاب شادمان و خرسند شدند، در حالی که نمی دانستند با خود رایت پیروزی حسین شهید (ع) را به دوش می کشند و با هلهله خویش کوس رسوایی خود را بر کوی و برزن می زنند. امروز، تاریخ پیروزی حسین بن علی (ع) را به گواهی نشسته است، پیروزیی که از بستر جهاد و متن خون شکوفا شد و آرمانهای والای او را با جریان تاریخ نسل به نسل بشری واگویه کرد.
حماسهی عاشورا سرفصل عشق و شور و عرفان بزرگ مردان الهی و نشان آفرینش عزت و اقتدار و آرمان گرایی بزرگ زنانی است که حیات اسلام ناب محمدی (ص) و آزادگی و آزادی را امداد جاودانه پایمردی و استقامت خود ساخته اند، نهضت حسینی و انقلاب فیاض و جوشان عاشورا یک بعثت بدون وحی و شکفتن گلبانگ توحید در چکاچک شمشیر بر بلندای سر نیزه هاست، کربلا عرصه انفجار نور و ظهور حماسه از یک سو و تبلور قساوت و حد اعلای فاجعه از طرف دیگر است و نینوا سرزمینی بی مانند برای نمایش تمامی عشق بر پرده هستی است، واضح است که دایره آفرینش را بی کربلا وجودی نیست منظومه معارف عارفان و سیر سالکان الی الله و جهاد مجاهدین فی الله و مجاهده عالمان فی سبیل الله را بی حسین (ع) و زینب در باغ خاطر نمی توان گذراند. به راستی اگر معمار ازل در خزانه خارج از وصف آفرینش، گوهری چون حسین (ع) و مرواریدی چون زینب (س) نداشت، کار کدامین نبی به کمال می رسید و راه کدامین رسول به نهایت پیوند می خورد؟ حسین و عاشورا و زینب ناموس دهر و باعث بقای هستی و تداوم راه پاکان و صالحان برای همیشه تاریخ بشر هستند، از پیامبران اولوالعزم تا مردمان عادی همه در جستجو و رهپوی مردان و زنان روزگار و سرزمینی هستند که پرچم هدایتشان در دستهای استوار زینب (س) و نهال آرزویشان در چشمه سار همیشه جوشان حسین (ع) استقرار یافته و نور خود را در چهرهی گلگون عاشورا به نظاره می نشینند.
نظرات ()سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.